خودم های من بدانید.... - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:50
برای فرار از منیت های خودم گلایه میکنم گلایه میکنم از خودم هایی که وسعت میابند توهم زا میشنوند میدانند و حاضر به اعتراف نمیشنوند سهمشان از بدی ها را تقسیم میکنند و میشنوند شریک غفلت زدگی ها . اکنون ، من همسوی با فریاد های بی صدایم در این شب زدگی و سوسوی جسد نیمه جان وجدان خواب زده ام و در این سوز سر...
و من مبهوت و مبهم - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:50
تمام هر انچه را که از سرزمین حاره ای قلبت الهام گرفته ام با جنگل های مه الود چشمانت و دریای مواج پر از ارامش نگاهت و حریق آتشِ هوس بر پهنای خشکیِ چوب های در ساحل خشکیده ی درد . و لیاقت اینکه در واژه ما شویم ؟ و نا خوشی این ثانیه ها همسوبا خلوت تنهایی و (باهم ) بودن تنهایی و صبر این است لیاقت این ثان...
تنگ ماه یا تنگ ماهی - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:50
چه سخت است تُنگِ ماهی بودن ! نَشکنی ، زندانبانی _ بشکنی ، قاتلی . . . خوش به حال آب ! متن کپی شده ....
آغوش تو - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:49
آغوش تو فاصله ایست میان آنچه هستی و آنچه من میپندارم از رویای گیس بافته ی مجنون بودنت تنهامامنی است که بر خاک افتادن را توجیه میکند سجده و حس عطر یاس به جای مانده در جانماز قدیمی مادر این حال فاصله میان بازوان مجنونم را نقش میزند .
تاریخ مصرف - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:49
دام هوس به کجا میکشاند قلبی بر مبنای جســـــــــــــم وجسمی بر مبنای پوچـــــــــــی و زمانی پر از دلهـــــره ی اتمام تاریخ مصرفت اتمام دلربایی و جذاب بودن .... همین سام
برنجی و برانی - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:49
چه به خاکم بنشانی چه به خونم بکشانی من ................ نه من آنم که برنجم نه تو آنی که برانی
دنیایمان را نه ........... - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:49
تقلید از غمزدگی و درد کشــــیدن از دنیا ادعای به پای زندگی سوختن و وفاداری در عشــــق ادعای خاص بودن و متفاوت بودن و تنهایی و درد را به رفاقت گرفتن این ها همه خلاصه میشود در من های امروزی لاف عاشقی زدن دنیایمان را سخت میکند نه هویتــــمان را
دوستت دارم سام - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:48
قصه از جایی شروع شد که سینه ی مترسک هم درد گرفت و از فردایش کلاغ ها هم نوای قصه ی غصه اش گریستند پاهای مترسک در خاک فرو رفته بود و جسمش پر از کاه و گل بود ژنده پوش بی صبری های دیروز اکنون دیگر تاب ماندن نداشت قصه ی مترسک به آنجایی رسید که باد با سقوطش به بی صبری هایش پایان داد. این است عاقبت قدر منظ...
عطر مردانگی موج میزند - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:48
چـــــــــــقدر ساده میشود حساب و کتاب و چـــــــــه آسان تر تکیه کردن وقتی که مرد باشی وقتی که بتوان روی حرفهایت حساب کرد وقتی که بتوان بر شانه هایت تکیه زد وقتی که معنی سفر ، دور تو گشتن باشد... مرد که باشی در وادی تو روباهها جایی ندارند تمام وفاداریت میشود بودنت همانی که بودی ماندنت همانی که قرار...
دیوونه - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:47
با دستانم هر دو پلکم را باز نگاه میدارم تا خاطراتت در پس چشمان بسته ام نقش نبندد و با شادی لحظه های قدیمی اشک این ثانیه هایم را فراموش نکنم شوری اشک هایم زخم های امروز را تازه نگه میدارد من امروز خیلی چاق شده ام قصه میخورم غصه میخورم ، هوا میخورم و جالب تر اینکه طعنه میخورم سوختن این روزها آسان شده ...
زلال - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:47
به تمامی هر آنچه از ندانستن هایم فهمیدم سوگند یادمیکنم تو تمام بودنت ، که حسم را مهربان تر مینوازد چه در آسمان و چه زمین هر سیاره ای که باشی چه ناهید و چه ماه همچنان بر سر در دل آشوب هایم میدرخشی بی آنکه از خورشیدی نوری بتابانی بی انعکاس با تمام خود حقیقی ات با تمام درون تابی ات تو تمامی تلالو ای هس...
همدست امروز - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:46
چند روزیست تمام غمهایم همدست با روزگار بر عرشه ی زندگی سکان میچرخانند ... هم روزها تاریک شدست و هم شبها ظلمات... هم ثانیه ها سکوت کرده و هم غفلت بهت زده شده ..... من هم آوای بهترین روزهایم امیدوارانه ساز دلتنگی مینوازم..... گویی چوپان گوسفندانی هستم که امروزسگهایش هم دست گرگها گله میدرانند ... هم نی...
من مشکوکم - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:46
به هر آنچه از معرفت میپذیرفتم مشکوکم به برادری و رفاقت به وجودیت و جنس انسان مشکوکم به نشکستن دلهای امروزی به تحمل و صبر و استقامت و خم نخوردن مشکوکم حتی تازه گی ها به ماندن و نرفتن مشکوکم به خاک روی چمدان درون کمد که عمریست از سفر بازمانده مشکوکم من حتی به رفتن ها و برنگشتن هایم مشکوکم سام شکسته ی ...
من اعتقادی ندارم - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:46
عمریست ریه هایم به تنفس این هوای مسموم عادت دارند من به این لحظه ها معتادم ... شریان هایم به خیانت و بی قانونی و نبود معرفت عادت کرده اند من مسموم دیگر به حبس نفس اعتقادی ندارم فکرهایم در سرم جفت جفتند و من تنها من به جفت بودن فکرهایم اعتقادی ندارم سام مسموم
این روزها حالم خوب است - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:46
این روزها بسیار عاشق شده ام این روزها حالم بسیار خوب است این روزها بسیار عاشقانه غم هایم را وصف میکنم من در آغوششان خفتم و باران چشمهایم جاریست روزهای بارانی در آغوش یار
توهمی از اعماق - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:46
اشک و لبخند و نگاه به سقف خانه و دودهایی که همدم با ریه هایم آه میشوند و بالا میروند این روزها دردهایم رادر پاکتی گذاشتند و برایم میفرستند من و این ثانیه ها توهم هستیم ... توهم سرد و رنگی توهمی که تا اعماق وجودت میروندو غم میزدایند و ماندگار میشوند سیگار و نگاه به سقف همین سام غمگین
غیرت من - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:45
دیگر روی غصه هایم غیرتی شده ام انحصار برای خودم این حصار برای خودم من و تنهایی های مستمر من و نور ماهی که چند ساعتی پایدار است و ظلمتی که عقربه وار به روشنایی میگراید و چشمان پر اشک همیشه بیدار.
آن - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:45
در ابهام و با تمامی آنا نــــــــــی که از اعماق دلم دوستشان دارم باز هم پرنده ای به سوی خوشبختی پر کشید قفس عمری باز بود اما عاشقانه اسارت کشید و فقط امروز چشم به واقعیت گشود پروازت مبارک پرنده ی خوشبختی از بالهای کشیده ی سپیدت تا تور سپید خوشبختی چند گامی بیشتر راه نیست آرام و پیوسته و صبور باش سا...
سخنی با - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:45
امشب میتواند لحظه ای باشد برای اثبات اینکه یا همگی به فردا میرسیم و یا سحر معنا ندارد من تنها تنها من تنها نیستم حاصل جمعی هستم که دیگر نیستند من تنها تنها من تنها نیستم دلیل ترک و نبودن هایی هستم که من تنها را ساخته اند سام امروز
تکتم - تاریخ: 1395/8/11 ساعت: 3:44
تکتم ینی تو کتمان تمام منیت های منی خاله ی عزیزم از روزهای کوچک کوچکی من تا ثانیه هایی که با غرور داشتنت قدم میزنم همه و همه سرشار از بودنت بود هم اکنون نیاز به چشمان سرد و خسته ات را بیشتر و گاه تمام قد حس میکنم تابیدن خورشیدی چون تو مرا ماه کرده ....... بر من و جسم این روزهایم بتاب سام ناموزون

برچسب‌های مرتبط

برگرفته از کتاب | برگرفته از کتاب گاوها پرواز میکنن | برگرفته از کتاب تخیلی | تقدیم به بهار | تقدیم به عشقم بهار | اینجا آرامگاه بغض های کهنه است | فرزام تنهایی | هر آنچه از دل برآید | هر آنچه از دل | هر آنچه از دوست رسد نیکوست